*
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 15:46 توسط پری

اینم یه آپ فقط واسه دلم

*
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 15:43 توسط پری
*
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 15:42 توسط پری
*
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 11:46 توسط پری
*
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 11:40 توسط پری

به چه مانند کنم موی پریشان تو را ؟
به دل تیره شب ؟
به یکی هاله دود ؟
یا به یک ابر سیاه ؟
که پریشان شده و ریخته بر چهره ماه ؟
به نوازشگر جان ؟
یا بدان شعله شمعی که بلرزد ز نسیم ؟
به چه مانند کنم حالت چشمان تو را ؟
به یکی نغمه جادویی از پنجه ی گرم ؟
به یکی اختر تابنده به دامان سپهر ؟
یا به الماس سیاهی که بشویندش در جام شراب ؟
به غزل های نوازشگر حافظ در شب ؟
یا به سرمستی طغیانگر دوران شباب ؟
به چه مانند کنم سرخی لبهای تو را ؟
به یکی لاله شاداب که بنشسته به کوه ؟
به شرابی که نمایان بود از جام بلور ؟
به صفای گل سرخی که بخندد در باغ ؟
به شقایق که بود جلوه گر بزم چمن ؟
یا به یاقوت درخشانیدر نور چراغ ؟
مرمر صاف تنت را به چه مانند کنم ؟
به بلوری درخشان ؟
یا به پاکی و دل انگیزی برف ؟
به یکی ابر سپید ؟
یا به مخمل خوشرنگ نوازشگر گرم ؟
به یکی چشمه نور ؟
به گل یاس که پاشیده بر آن پرتو ماه ؟
یا به قویی که رود نرم و سبک در دل آب ؟
به چه مانند کنم
من ندانم
به نگاهی

*
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 11:38 توسط پری
*
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 11:36 توسط پری
عشق تنها براي يک بار مي آيد ...
عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي آيد
عشق همان بود که به تو ورزيدم.
حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان آويختم
تا هميشه همه ي زندگي ام با آن پيش خواهد رفت بس تا
هميشه عا شقت مي مانم
کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر آغاز کرد
لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت
گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت
همیشه مال من بمون
*
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 11:32 توسط پری
*
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 11:28 توسط پری
گیسو حنایی من
ای چشمهایت فریاد
و بازوانت گردباد
آه ای بنفشه گیسو
بگذار تا بنفشه بروید
از بطن سرد خاک
بگذار تا بنفشه تو باشی


از خاک من برویی
بگذار تا حضور تو را بشنوم
از بطن سرخ زادن
در لحظه وار سبز شکفتن
بگذار تا نگاه تو ناگاه
ویران کند سکوت سترون را
*
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:29 توسط پری
*
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:27 توسط پری
نمي داني كه من در هر ستاره
كه ماه را تا سحر ،يار و نديم است
و يا در چهره سرخ شقايق
كه خود بازيچه دست نسيم است
نشاني ازتو مي بينم..سراغي از تو مي گيرم

نمي داني كه من در قطره اشك
كه روزي مظهر خشم تو بوده
و يا در شط خونين افق ها
كه روزي منظر چشم تو بوده
نشاني ازتو مي بينم..سراغي از تو مي گيرم

دراندوه غريبان
در راه بي نصيبان
در آن شبنم ،در آن گل
در عشق پاك بلبل
در ايام بهاران
در آب چشمه ساران
در آن سرگشتگي ها
در اين گم گشتگيها
نشاني ازتو مي بينم..سراغي از تو مي گيرم

من اينك در رواق كهكشان ها
در آواي هذين كاروانها
در آن رنگين كمان پير و خسته
در آن اشكي كه بر مژگان نشسته
در آن جامي كه خالي مانده از مي
در آوايي كه بر مي خيزد از ني
نشاني ازتو مي بينم..سراغي از تو مي گيرم

*
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:27 توسط پری
چنين تنها و بي كس در گلستان مانده ام
تك گلم در اين زمستان ، گيج و حيران مانده ام
گرده افشاني كجا بود آه ِ سرما آمده
صد گلان هر يك بمردند سوز ِ سودا آمده
آه ز غيرت رو خجل شد " من نمي بينم كسي ؟ "
جز زمين چيزي ندارم ، آفتاب و آب رسي
كم كمك پژمرده گشتم غنچه هايم يك يه يك
قد علم كرده بسوختند و نديدند آن مَلِك
آب و خورشيد هم ندارم تو چه هستي سرزمين
مادري خاكست مگر ! چيزي نداري همنشين ؟
روشنک آمد ز نوري واي بر من گر چنين
خاستن كار منست اكنون چگونه خارترين ؟
آب هم بر من طراويد من چه كم دارم دگر
برخيزاي تگ گل كه حالا وقت رفتن نيست به سر
مرحبا شهره كه اين شهر از نبودم بودنيست
غنچه ها اكنون بيايند، گرده افشان ديدنيست
غنچه ها گوییند که احسان ناتوانی تو هنوز(این بیت را به پیشنهاد یه دوست عوض کردم)
این حلیم باشد تو از هولش به دیگ افتی نسوز
تك گلم در اين گلستان اين درست گر كودكم
قدرت افزون همي دارم همين روشن تكم
روشني روشن تر از آن روشنك مي بايدم
همدمي تا آخر جان در روان مي ماندم
روشنك روشن تر از ديروز و امروزش اگر
غنچه هايم هر كدام رو بر كنند از اين دگر
واي بر من ، من چه مي بينم بجز مخروبه ها
كرم شب تابي تو حالا آمدي زان كوچه ها... ؟!
روشنك تاريكيست ؟ پس كو همان خورشيد داغ
لعن و نفرين بر سفر باد من شدم تنهاي باغ
تا كنون گشتي چو من بي رحم ترين از اين يزيد ؟
غنچه هايت بر كني از تن چو من بي هر نويد ؟
روشنك هم جفت خواهد حيف كه من آن كرم نيم
گل معماست در زمانه شمع و پروانه ایم
*
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:25 توسط پری
افراد بر اساس شغلشون می تونند عکس العمل های متفاوتی در برابر بوسیدن داشته باشند! در ادامه به چندتایی از اون ها می پردازیم؛
وقتی یک پلیس رو می بوسی می گه؛ ایست دستا بالا
وقتی یک دکتر رو می بوسی می گه؛ بعدی
وقتی یک معلم رو می بوسی می گه؛ چند بار دیگه تکرارش کن
وقتی یک استاد دانشگاه رو می بوسی می گه؛ باید درباره این کارتون کنفرانس بدین
وقتی یک برنامه نویس رو می بوسی می گه؛ سعی کن کارت باگ نداشته باشه
وقتی یک مکانیک رو می بوسی می گه؛ روغن شو بیشتر کن
وقتی یک استاد آموزشگاه رانندگی رو می بوسی می گه؛ دنده رو عوض کن



*
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:24 توسط پری
هندوانه ی ماه را
امشب
شتری بریده اند
یک قاچش در دست آسمان و
سیزده قاچش در چهره ی تو..

*
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:19 توسط پری
*
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:8 توسط پری
*
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:7 توسط پری
اي آشنا
مرا صدا كن
تا از شبستان تاريكي هايم شاخه گلي برايت بفرستم
كه زيبايي آن به وسعت بزرگي ات باشد
صدايم كن
تا از وراي غم هايم پيامي برايت بفرستم
كه معناي آن به اندازه راز چشمانت باشد.

*
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:5 توسط پری
|
|

سهم تو شوق دلم ، مستي من
از نفس باور عشق ، در نوازشگري خاطره ات سهم من آمدن حس نياز ، اين اسارتگر بستان وجود در پي جستن تصوير نهان ، از گهر هم نفسي سهم تو حس تلاطم غزل موج غرور سفر ابر ملالت زده در زمزمه بارش چشم سهم من رخوت هم فاز شدن با تپش آينه ات ، شعله لحظه دلباختنتاز نگه قاتل من سهم تو بوسه بر اين مخمل گيسوي بلند رخ ز مستي زده تا پيچ و گذار کمرم ، سهم من لمس نگاهت گذر پيچک عشق دور اين قامت من در پي تسخير دلم سهم تو شعر تب غرق شدن آمدن فصل نياز ، مردن از سوختن و زنده شدن در شب راز |
*
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:4 توسط پری
*
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:3 توسط پری
دگر نامه ي تو باز شد
مستي ام از نامه ات آغاز شد
نام خدا زيور آن نامه بود
من چه بگويم كه چه هنگامه بود
بوسه زدم سطر به سطر تو را
تا
كه ببويم همه عطر تو را
سطر به سطرش همه دلدادگيست
عطر جوانمردي وو آزادگيست
عطر تو در نامه چها ميكند
غارت جان ودل ما ميكند
از غم خود جان مرا كاستي
بار دگر حال مرا خواستي
بي تو چه گويم كه مرا حال نيست
مرغ دلم بي تو سبكبال نيست
هر چه كه خواندم دل تو
تنگ بود
حال من و حال تو همرنگ بود
بي تو از اين خانه دل شاد رفت
رفتي و بازآمدن از ياد رفت
هر كه سر انگشت به در ميزند
جان و دلم بهر تو پر ميزند
بي تو مرا روز طلايي نبود
فاجعه بود اين كه جدايي نبود
چون به نگه نقش تو تصوير شد
اشك من از شوق سرازير شد
اشك كجا گريه ي باران كجا
باده كجا نامه ي ياران كجا
بر سر هر واژه كه كاوش كند
عطر تو از نامه تراوش كند
عكس تو و نامه ي تو ديدنيست
بوسه ز نقش لب تو چيدنيست
هر چه نوشتي همه بوي تو داشت
بر دل من مژده ز سوي تو داشت
هر سخنت چون سخن پيرهن يوسف است
بوي خوش پيرهن
يوسف است
من ز غمت خسته ي كنعاني ام
بي تو گرفتار پريشاني ام
مهر تو چون باد بهاري بود
در دل من مهر تو جاري بود
نامه به من عشق سفر مي دهد
از سر كوي تو گذر ميدهد
نامه ي تو باده ي مرد افكنست
هر سخنت آفت هوش منست
جان و دلم مست جنون مي شود
تشنگي ام بر تو
فزون ميشود
*
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:2 توسط پری
*
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 18:59 توسط پری
*
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 18:58 توسط پری
*
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 18:56 توسط پری
*
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 18:55 توسط پری
*
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 18:54 توسط پری
*
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 21:50 توسط پری

غريبونه شكستم من اينجا تك و تنها
دلخسته ترينم در اين گوشهء دنيا
اي بي خبر از عشق نداري خبر از من
روزي تو ميايي نمانده اثر از من

*
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 21:49 توسط پری


خدایا به آنان که ادعای عاشقی تو را دارند
بیاموز که بزرگترین گناه شکستن دل آدمیان است

*
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 21:47 توسط پری
*
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 21:47 توسط پری