دلتنگ عاشق

گل برای گلم

 

سه تا گل هستند كه خيلي براي من ارزش دارند

1- گل رزُ كه مظهر عشقه

2- گل شقايق كه دلم مثل دلش خونه

3- گلي كه داره اين مطلب رو می خونه

همه برای عزیز ترینشون گل میفرستن.من موندم برای گلم چی بفرستم

  

  

من ادعا نمي کنم، همواره به ياد کساني هستم که دوستشان دارم ولي مي توانم ادعا کنم که لحظاتي که به يادشان نيستم نيزدوستشان دارم

لذت داشتن یه دوست خوب تو یه دنیای بد مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیربرف
درست که هوارو گرم نمیکنه ولی آدمودل گرم میکنه

 


بهترين دوستم نيستي لا اقل بهترين دشمنم باش اگر غمخوارم نيستي لا اقل بزرگترين غم باش هر چي هستي بهترين باش چون بهترين ها هميشه در ياد خواهند ماند


آنچه که هستی هدیه خداوند است به تو و آنچه که میشوی هدیه تو به خداوند است، پس بی نظیر باش


يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است


دو چيز هيچ وقت از ياد آدمها نميره يكي: دوست هاي خوب يكي: روزهاي خوب يه چيز هم هيچ وقت از دل آدمها بيرون نميره روزهاي خوب كه با دوستهاي خوب داشتي


می گه:::دوستان به خدا بی وفایی نکنید با عاشق دلخسته جدایی نکنید یا بمانید از اول تا آخر راه یا از اول آشنایی نکنید


دوستي مثل ايستادن روي سيمان خيس است.هر چه بيش تر بماني رفتنت سخت تر مي شود و اگر رفتي جاي پاهايت براي هميشه به جا مي ماند

دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم

بهتر است غرورتان را به خاطر كسي كه دوستش داريد از دست بدهيد تا اينكه او را به خاطر غرورتان

 

هميشه با به دست آوردن اون کسي که دوستش داريم نميتوانيم صاحبش شويم، گاهي لازمه ازش بگذريم تا بتونيم صاحبش بشيم.

 

افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

 

اگه يه روز کسي بهت گفت دوست دارم سعي نکن بهش بگي دوستش داري اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش بشي اگه گفت همه ي زندگيش تويي سعي نکن همه ي زندگيش باشي ِ چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفرم اونوقت تو نمي توني سعي کني ازش متنفر بشي.

 

دوستي يه حادثه و جدايي قانون است. بيا حادثه آفرين و قانون شکن باشيم.

 

راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود

 

حكايت جالبيست كه فراموش شدگان فراموش كنندگان را هرگز فراموش نمي كنن

 

هر کسي چيزايي رو که شما مي گين مي شنوه. ولي دوستان به حرفاي شما گوش مي دن. اما بهترين دوستان حرفايي رو که شما هرگز نمي گين مي شنون

 

هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري .......اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره

 

بازم دوباره میگم یجور دیگه ..هیچ وقت از دوست داشتن انصراف نده ... حتی اگه کسی بهت دروغ گفته باشه بازم بهش فرصت بده

چون روزی فرا می رسه که خودت محتاج فرصت دادن دیگران می شی


هر وقت دلتنگ شدی به یاد بیار  

کسی رو که خیلی دوستت داره  

هر وقت ناامید شدی به یاد بیار  

کسی رو که تنها امیدش توئی  

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار  

کسی رو که به صدات محتاجه  

وقتی دلت خواست از غصه بشکنی  

به یاد بیار کسی رو که تو دلت یه کلبه ساخته

 

اگه تنها شدنم ای خدا یه قسمته

پس بزار تنها بمونم تنهائی یه نعمته

خدا یار بی کسونه خدا خیلی مهربونه

تو برو با روزگارت چی می شه خدا می دونه



هيچ وقت به خودت مغرور نشو .......
برگ ها هميشه وقتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن

گل اگر خار نداشت

دل اگر بی غم بود

اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود

زندگی،عشق،اسارت،قهر،آشتی

همه بی معنا بود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:53  توسط پری  | 

دل تنگی

  

     

             

       

                

                         

                               

چرا دنیا پر از حادثه های وارونست         

عاشق کسی میشی که عاشقی نمی دونه

من به دنبال تو و تو به دنبال کسی دیگه

هیچ کدوم از ما دو تا به اون یکی راست نمی گه  

من واسه چشمای نازنین تو یه دیونم

من دوست دارم ولی علت شو نمی دونم

حالا که می خوای بری بزار نگاهت بکنم

چون یه بار دیگه می خوام این دل و ساکت بکنم

یه چیزی فقط بزار روز تولدت هدیه مو بدم دست خودت

آدما فکر می کنن که حالا خیلی غم دارن

کاشکه فقط این بود اونا خیلی کسا رو کم دارن

عاشق کسی میشن که عاشقاش فراونه

بین انتخاب عشقش عمری که حیرونه

اونی رو که دوست داری چرا تو رو دوست نداره

شایدم دوست داره ولی بروش نمیاره

تنها کسی که من را درک می کند

یک روز زادگاه مرا ترک می کند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:51  توسط پری  | 

تسلیت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:50  توسط پری  | 

پشت تئاتر زندگی

توی صحنهء غریب زندگی                هممون در نقش یه بازیگریم
با همیم تو بازیهای روزگار                 از درون هم ولی بی خبریم
هممون پشت نگاه صورتک        همیشه از صبح تا شب قایم می شیم
واسه پنهون کردن گریه هامون    روی قلب و روحمون خط می کشیم

زندگی تولد یه خاطره است                   انگاری شروع یک نمایش
کاشکی از دنیا و این خاطره ها                 سهم ما تموم خوبیها بشه
توی پشت صخنهء دنیای ما                 خوبی و بدی میمونه یادگار
زندگی برای ما یه خاطره است              از تمام قصه های روزگار

اگه باز از روزگار دلت گرفت             لحظه ها ثانیه ها ابری شدن
بیا با من بیا بامن
بهتره به قلبامون دروغ نگیم           زندگی هر طور که باشه میگذره
منو تو مسافریم تو این روزا               مثل خورشید تو نگاه پنجره


دوباره بازیچه شدم                 توی تاتر زندگی
تواین نمایشنامه دل            شکسته شد به سادگی
نقش نبودن واسه توست      نقش شکستن واسه من
صندلی خالی از تو شد     ای بی صدا حرفی بزن

یاد تو نبودنت                   رفتم و تنها تر شدم
توی تاتر زندگی              بغض یه بازیگر شدم
پیاده تا نبودنت                 رفتم و تنها تر شدم
توی تاتر زندگی              بغض یه بازیگر شدم

خورشید مون کاغذی بود    فقط دکور بود و همین
گلوله های برفیمون            آب نشدن روی زمین
پرده به آخرش رسید             تکرار تلخ خواهشم
رو صحنه بی تو حالا من      غمگین ترین نمایشم
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:50  توسط پری  | 

عشقولانه

هيچ وقت از خدا نخواه که همه ي دنيا مال تو باشه ... هميشه از خدا بخواه کسي که همه ي دنياي توست مال کسي ديگه نباشه

امشب شب آخره که مزاحم دلت شدم............

خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم..........

بدرقه لازم ندارم میرم عزیزترین............

نذار بمونه زیر پا قلبمو بردار از زمین...........

دوست دارم برای تو فقط یه حرف ساده بود...........

غافل از اینکه قلب من منتظر اشاره بود

منو ببخش كه نديده ميگرفتم التماس اون نگاه نگرونو

منو ببخش كه گرفتم جاي دست عاشق تودست عشق ديگرونو

لايق عشق بزرگ تو نبودم خورشيد بانو

غافل از معجزۀ تو شد وجودم اسير جادو

منو ببخش كه درخشيدي و من چشمام و بستم

منو بخشيدي و من چشمام و بستم

منو ببخش منو ببخش منو ببخش منو ببخش

تو به پاي من نشستي و جدا از تو نشستم

كه نياوردي به روم هر جا دلت رو مي شكستم

منو ببخش منو ببخش منو ببخش منو ببخش

ببخشید این جسارت و که گفته بودیم عاشقیم

گفته بودیم واسه شما ما تنها مرد لایقیم

ببخشید این جسارت و ماه قشنگ نازنین

جای شما آسمونه جای ما خاک این زمین

ببخشید این جسارت و که دل هنوز در بدره

          یه عمر که گلیممون از پای ما کوتاه تره      

ما رو ببخشین که رو باد خونه می ساختیم براتون

ما رو ببخشین که هنوز یادمونه خنده هاتون

ما رو ببخشید که هنوز خوابا رو جدی می گیریم

به حرف اون که دوست داریم زنده می شیم و می میریم

ما کجا شما کجا شما زیادین واسه ما

ما کم میاریم پیش اون چشم عسل ریز شما

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:49  توسط پری  | 

تمام شد

 

دیگه تموم شد اون روزا که جز تو تو دلم نبود

مردن و رفتن اون روزا خیانت از سوی تو بود

تموم خاطرات من اشکای چشمای منه

بغض غریبی هنوزم توی نفسهای منه

غریب نوازی میکنی بغضمو ساده میشکنی

تا که می گم زجرم نده حرف از جدائی می زنی

خوب آره من دیونتم این ضربه قلب خستمه

صبر منم حدی داره نا مهربونی بستمه

الهی بعد رفتنم قلب تو آتیش بگیره

الهی نور زندگیت تو شب سردت بمیره

خدا کنه یه بی وفا نمک به زخمات بپاشه

منو پروندی کاش که اون اونی که می خوای نباشه

بره و از تو جداشه

 

غرورم و شکستی و گفتی برو پیشم نمون

باشه میرم از پیش تو اما فقط اینو بدون

اگه میخوای با رفتنت تو اوج غربت بمیرم

بودن من زجرت میده می زارم از اینجا میرم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:47  توسط پری  | 

تقدیم به عزیزم


                                        

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:47  توسط پری  | 


زیر بارون میزنم هق
تونباشی میکنم دق
توکه نیستی پس چی میشه سرنوشت این دل عاشق 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:46  توسط پری  | 

آشنایی

دوستی عاشقانه

      فاصله را تو یادم دادی وقتی با لبخند دور شدی از من

      عکاس بهتر از ما فاصله را می فهمید تو در عکس نیستی

 

قول میدم وقتی که نیستی عکست و بغل نگیرم

قول میدم روزی هزار بار واسۀ اشکات نمیرم

 

من خیلی غصه دارم هیچ مونسی ندارم

تو آسمون ستارست حتی اونم ندارم

       شیلاشیلاشیلاشیلاشیلاشیلاشیلاشیلاشیلا

شیلاشیلاشیلاشیلاشیلاشیلاشیلا

 

تو سهم من نبودی و به قصه ها سپردمت

ولی به عشقمون قسم که تا خدا می بردمت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:45  توسط پری  | 

افسوس رفتی

قصّۀ دل   

 به حرمت آن شاخۀ گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !!!

به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچۀ همیشگی زدیم

تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !!!


قصّه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !
قصّه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم
!
رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی
!
رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه

و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ...
تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی
...
تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری
...
و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی
...
افسوس رفتی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:44  توسط پری  | 

قربونی

14g.gif

شب مهتابه و چشمام بازم از یاد تو خیسه

دیگه عادت شده با بغض واسه تو می نویسه

 

کاش می فهمیدی که قلبم خونه­ی آرزوهات بود

یه نفس تنها نبودی همیشه دلم باهات بود

 

آسمون و ماه نقرش با یه عالمه ستاره

شاهدن که این بریدن دیگه برگشتی نداره

 

رفتی بی اونکه بدونی دل من مال خودت بود

حال بغضای شبونم به خدا حال خودت بود

 

سهم چشمای تو بودن توی دنیا هر چی داشتم

واسه­ی خاطر نازت جونمو گرو گذاشتم

 

یه دروغ ساده اما قصه­ی مارو بهم زد

سرنوشتمونو آخر با جدا شدن رقم زد

 

تو پشیمون شدی و من حالا صندوقچه­ی دردم

سخته اما باورش کن من دیگه برنمی گردم

 

اما یادت باشه حرفا مثل گلوله های برفن

خیلیا قربونی­یای بی گناه دو تا حرفن

 

تو ترانه های شرجیم می درخشی تو همیشه

اما من هر کاری کردم که ببخشمت نمی شه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:42  توسط پری  | 

عاشقانه غمناک

سر از کار چشمات کسی در نیاورد.... 

 

دل به چشمای تو بستم     تو شدی همه وجودم

عشق تو باور من شد              با تموم تا رو پودم

هر کی اومد سر راهم     چشما مو بستم ندیدم

دست تو تو دست من بود        تو رو با دلم خریدم

برای نفس کشیدن            عشق تو طنین من بود

بودن تا پیش چشمام         خواب و رویای شبم بود

من همه ترانه هامو            واسه چشم تو نوشتم

ندونستم تو دروغی            وای چه تلخ سرنوشتم

من بدون تو میمردم                     اما تو تنها نبودی

من واست بازیچه بودم          عشق رویا هام نبودی

هنوزم سخت عزیزم                      باور بد بودن تو

بازی رو دیگه تموم کن            دیگه بسته موندن تو

فکرشم واسم عذاب                 که دلت پر از فریب

هنوزم باور ندارم که                 شدی واسم غریبه

گر چه تو واسم عزیزی نمی بخشم عشق همراهت

تا ابد باید بمونی         آره         تو آتیش اون گناهت

عشقمو بازیچه کردی                خدا برسه به دادت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:41  توسط پری  | 

   

                                                                                  

                                                                          

        

            

                                                                                                                                     

                               

       

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:40  توسط پری  | 

نمیدونم

نمیدونم!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:38  توسط پری  | 

دیوانه عاشق

ღ¸.• '´)*

cartpostaleto.blogfa

رنگ نگات از اولم خیلی منو تکون نداد

دستای عاشقت به من حس خوش جنون نداد

 

به هر کی گفتم که شاید یه روزی مال من بشی

روی خوشی به من و انتخاب من نشون نداد

 

درست مثل تقویمی که عوض می­شه سر بهار

از ته دل دارم می گم خوب شد گذاشتمت کنار

 

از اولم دیده بودم تو چشم تو وفا نبود

همش با دیگرون بودی حواس تو به ما نبود

 

بی هوا هر وقت اومدم از راه دور ببینمت

دیدم که لبخندای تو هیچ کدومش به جا نبود

 

درست مثل تقویمی که عوض می­شه سر بهار

از ته دل دارم می گم خوب شد گذاشتمت کنار

 

خیال نکن بدون تو سر به بیابون می­ذارم

تو صحرا آواره می­شم پا جای مجنون می­ ذارم

 

فکر نکنی که تو بری روز و شبم یکی می­شه

از غم تو ترانه­های تلخ و گریون می ذارم

 

درست مثل تقویمی که عوض می­شه سر بهار

از ته دل دارم می گم خوب شد گذاشتمت کنار

 

از اولم محبتام تو قلب تو اثر نداشت

نصیحتام هیچ کدومش روی کارات ثمر نداشت

 

فهمیده بودم که دیگه ارزش موندن نداری

بریدن از تو بردنه اصلا واسم ضرر نداشت

 

درست مثل تقویمی که عوض می­شه سر بهار

از ته دل دارم می گم خوب شد گذاشتمت کنار

 

قولاو وعده­های تو یه طبل پوچ و خالی بود

دوست دارم گفتن تو هیچی نداشت پوشالی بود

 

شبی که سنگامو باهات واکندم و گفتم برو

تازه دیدم نخواستنت یه انتخاب عالی بود

 

درست مثل تقویمی که عوض می­شه سر بهار

از ته دل دارم می گم خوب شد گذاشتمت کنار

 

 خدارو شکر که قلب من اون دل سنگتو شناخت

خوب شد که قلب عاشقم هستیشو پیش تو نباخت

 

من تازه فهمیدم باید تو جاده­های زندگی  

قصر بلور و رویارو با عاشق حقیقی ساخت

 

درست مثل تقویمی که عوض می­شه سر بهار

از ته دل دارم می گم خوب شد گذاشتمت کنار

 

با چشم باز می­خوام برم پی یه سرنوشت نو

هر چی بوده تموم شده تو هم یه لطفی کن برو

 

این آخرین حرف منه بهتره باورت بشه

طاقت موندن ندارمدیگه نه من دیگه نه تو

 

درست مثل تقویمی که عوض می­شه سر بهار

از ته دل دارم می گم خوب شد گذاشتمت کنار

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:37  توسط پری  | 

وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند.

زندگي چقدر کوتاه است فاصلۀ اذان تا نماز

پوچ ترين کلمه طمع آست... آن را بکش.
سازنده ترين کلمه صبر است... براي داشتنش دعا کن.
روشن ترين کلمه اميد است... به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين کلمه حسرت است... آن را نخور.
تواناترين کلمه دانش است... آن را فراگير.
محکم ترين کلمه پشتکار است...آن را داشته باش.
سمي ترين کلمه غرور است... بشکنش.
سست ترين کلمه شانس است... به اميد آن نباش.
شايع ترين کلمه شهرت است... دنبالش نرو.
لطيف ترين کلمه لبخند است...آن را حفظ کن.
حسرت انگيز ترين کلمه حسادت است... از آن فاصله بگير.
ضروري ترين کلمه تفاهم است... آن را ايجاد کن.
سالم ترين کلمه سلامتي است... به آن اهميت بده.
اصلي ترين کلمه اطمينان است... به آن اعتماد کن.
بي احساس ترين کلمه بي تفاوتي است... مراقب آن باش.
دوستانه ترين کلمه رفاقت است... از آن سوءاستفاده نکن.
زيباترين کلمه راستي است... با آن روراست باش.
زشت ترين کلمه دورويي است... يک رنگ باش.
ويرانگرترين کلمه تمسخر است... دوست داري با تو چنين کنند؟
موقرترين کلمه احترام است... برايش ارزش قايل شو.
آرام ترين کلمه آرامش است... به آن برس.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:31  توسط پری  | 

وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند.

زندگي چقدر کوتاه است فاصلۀ اذان تا نماز

پوچ ترين کلمه طمع آست... آن را بکش.
سازنده ترين کلمه صبر است... براي داشتنش دعا کن.
روشن ترين کلمه اميد است... به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين کلمه حسرت است... آن را نخور.
تواناترين کلمه دانش است... آن را فراگير.
محکم ترين کلمه پشتکار است...آن را داشته باش.
سمي ترين کلمه غرور است... بشکنش.
سست ترين کلمه شانس است... به اميد آن نباش.
شايع ترين کلمه شهرت است... دنبالش نرو.
لطيف ترين کلمه لبخند است...آن را حفظ کن.
حسرت انگيز ترين کلمه حسادت است... از آن فاصله بگير.
ضروري ترين کلمه تفاهم است... آن را ايجاد کن.
سالم ترين کلمه سلامتي است... به آن اهميت بده.
اصلي ترين کلمه اطمينان است... به آن اعتماد کن.
بي احساس ترين کلمه بي تفاوتي است... مراقب آن باش.
دوستانه ترين کلمه رفاقت است... از آن سوءاستفاده نکن.
زيباترين کلمه راستي است... با آن روراست باش.
زشت ترين کلمه دورويي است... يک رنگ باش.
ويرانگرترين کلمه تمسخر است... دوست داري با تو چنين کنند؟
موقرترين کلمه احترام است... برايش ارزش قايل شو.
آرام ترين کلمه آرامش است... به آن برس.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:31  توسط پری  | 

اینم واسه دل شکسته خودم

 

cartpostaleto.blogfa

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 12:23  توسط پری  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 12:21  توسط پری  | 

بی وفایی

غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق

یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق

 

بی صدا میشکنه بغضش رو ی سنگ قبر دلدار 

اشک میریزه از دو چشمش مث بارون وقت دیدار

 

زیر لب با گریه میگه:مهربونم بی وفایی

 رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایي

 

 آخه من تو رو میخواستم اون نجیب و خوب و پاکو

اون صدای مهربونو ،نه سکوت سرد خاکو

 

تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود

 دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود

 

تو که ریشه کردی با من توی خاک بی قراری

 تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری

 

 پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی

 تو عزیز ترینی اما یه رفیق نیمه راهی

 

داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من

 رفتی و دیگه چه فایده ناله و ضجه و شیون

 

 تو سفر کردی به خورشید، رفتی اونور دقایق

 منو جا گذاشتی اینجا با دلی خسته و عاشق

 

 نمیخوام بی تو بمونم ،بی تو زندگی حرومه

 تو که پیش من نباشی،همه چی برام تمومه

 

 عاشق خسته و تنها، سر گذاشت رو خاک نمناک

 گفت جگر گوشه ی عشق و دادمش دست تو ای خاک

 

 نزاری تنها بمونه،همدم چشم سیاش باش

 شونه کن موهاشو آروم شبا قصه گو براش باش

 

 و غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره

 پاکشید از آسمونو،جاشو داد به یه ستاره

  

اون جوون  داغ دیده با دلی شکسته از غم

 بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم کم

  

ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد

 روشو بر گردوند و داد زد:به خدا نمیری از یاد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 12:21  توسط پری  | 

غمگین و عاشق

گاهي اوقات             
                            

گاهي اوقات

احتياج به يه آدمي داری

يه دوستي

که واسته روبه‌روت

محکم توي چشمات رو نگات کنه

و بزنه تو گوشت

که تو صورتت خم شه و دستت رو بذاري روي گونه‌ت

و دوباره نگاش کني

ببيني که خشمگينه

ببيني که از دستت عصبانيه

توي اخم صورتش ببيني که دوستت داره

ببيني که دوستته.

که نگاش کني همون‌جوري که دستت روي صورتيه

 که اون بهش کشيده زده

که بهت بگه « تو چته بسه به خودت بيا .. تو چته .. »

که سرت فرياد بکشه ..

که تو يه هو بلرزي

که بري بغلش

که بغلت کنه

همون دستي که کوبيد تو صورتت رو بذاره رو سرت توي موهات

که سرت رو فشار بده توي گودي‌ شونش

که تو چشمات رو ببندي

روي شونه‌ش گريه کني

بلرزي

و با خودت فکر کني که « تو واقعاً چته .. »

اون دوست میتونه ماهک باشه مگه نه ولی محکم نزنیا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 12:19  توسط پری  | 

دوستت دارم

ز تمام بودني ها تو فقط از آن من باش

که به غير از با تو بودن دلم آرزو ندارد  . . .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 12:17  توسط پری  | 

فاصله ها


تو اگر باز کني پنجره اي سمت دلت ٬

ميتوان گفت که من چلچله لال توام ٬

مثل يک پوپک سرمازده در بارش برف ٬

 سخت محتاج به گرماي پر و بال توام . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 12:15  توسط پری  | 

به که دل بست؟

به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟
سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است
هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را
گرم، پاسخ گويد
نيست يك تن كه در اين راه غم آلوده عمر
قدمي، راه محبت پويد
***
خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست
همه گلچين گل امروزند
در نگاه من و تو حسرت بي فردائيست
***
به كه بايد دل بست ؟
به كه شايد دل بست ؟
نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد
نقشه يي شيطانيست
در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد
حيله پنهانيست
***
زير لب زمزمه شادي مردم برخاست
هر كجا مرد توانائي بر خاك نشست
پرچم فتح بر افرازد در خاطر خلق
هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟
***
خنده ها ميشكفد بر لبها
تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي
همه بر درد كسان مينگرند
ليك دستي نبرند از پي درمان كسي
***
از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟
ريشه عشق، فسرد
واژه دوست، گريخت
سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست ؟

***

دست گرمي كه زمهر
بفشارد دستت
در همه شهر مجوي
گل اگر در دل باغ
بر تو لبخند زند
بنگرش، ليك مبوي
لب گرمي كه ز عشق
ننشيند بلبت
به همه عمر، مخواه
سخني كز سر راز
زده در جانت چنگ
به لبت نيز، مگو
***
چاه هم با من و تو بيگانه است
ني صد بند برون آيد از آن، راز تو را فاش كند
درد دل گر بسر چاه كني
خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند
گر شبي از سر غم آه كني
***
درد اگر سينه شكافد، نفسي بانگ مزن
درد خود را به دل چاه مگو
استخوان تو اگر آب كند آتش غم
آب شو، « آه » مگو
***
ديده بر دوز بدين بام بلند
مهر و مه را بنگر
سكه زرد و سپيدي كه به سقف فلك است
سكه نيرنگ است
سكه اي بهر فريب من و تست
سكه صد رنگ است
***
ما همه كودك خرديم و همين زال فلك
با چنين سكه زرد
و همين سكه سيمين سپيد
ميفريبد ما را
هر زمان ديده ام اين گنبد خضراي بلند
گفته ام با دل خويش
مزرع سبز فلك ديدم و بس نيرنگش
نتوانم كه گريزم نفسي از چنگش
آسمان با من و ما بيگانه
زن و فرزند و در و بام و هوا بيگانه
 خويش در راه نفاق 
 دوست در كار فريب 
 آشنا بيگانه
***
شاخه عشق، شكست
آهوي مهر، گريخت
تار پيوند، گسست
به كه بايد دل بست ؟
به كه شايد دل بست ؟

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 13:16  توسط پری  | 

عشق و ...

 

عشق، هر جا رو كند آنجا خوش است.

گر به دريا افكند دريا خوش است.


گر بسوزاند در آتش، دلكش است.

اي خوشا آن دل، كه در اين آتش است.


تا ببيني عشق را آيينه‌وار

آتشي از جان خاموشت برآر!


هر چه مي‌خواهي، به دنيا در نگر

دشمني از خود نداري سخت‌تر!


عشق پيروزت كند بر خويشتن

عشق آتش مي‌زند در ما و من.


عشق را درياب و خود را واگذار

تا بيابي جان نو، خورشيدوار.


عشق هستي‌زا و روح‌افزا بود

هر چه فرمان مي‌دهد زيبا بود

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 13:15  توسط پری  | 

خبر

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد                           

    نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد

 شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت         

          کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟

 چه می‌کنی اگر او را که خواستی یک عمر      

               به راحتی کسی از راه ناگهان برسد ...

 رها کنی، برود، از دلت جدا باشد               

                  به آنکه دوست‌ترش داشته ... به آن برسد

 رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند              

                  خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

 گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری           

                 که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

 خدا کند که ... نه! نفرین نمی‌کنم که مباد        

             به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد

 خدا کند فقط این عشق از سرم برود              

              خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 13:14  توسط پری  | 

چشم به راه

 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 13:13  توسط پری  | 

منتظرم

 

چقدر منتظرم من، خدا کند تو بیایی

نشسته پشت درم من، خدا کند تو بیایی


از آن درخت شکسته، از آن پرنده خسته
هنوز خسته ترم من، خدا کند تو بیایی


همیشه در سفری تو، بهار و برگ و بری تو
درخت بی ثمرم من، خدا کند تو بیایی


غریب مانده ام اینجا، غریب مثل پرستو
شکسته بال و پر من، خدا کند تو بیایی


شب است و ماه، تویی تو ، نشان راه تویی تو
ببین که دربدرم من، خدا کند تو بیایی

 

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 12:19  توسط پری  | 

کجایی؟

سرد است روزگارم در نبودت

            كجايي مهربان ، گرمم كني  با دستهايت

 

                                    دلم از بي كَسي غرقاب ِ غم شد

                                             كجايي اي عزيز رامم كني با نغمه هايت ... حرفهايت

 

هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش

وقت بیداری مهتاب. عاشقانه یاد من باش

اگه باشی با نگاهت. میشه از حادثه رد شد

میشه تو آتیش عشقت. گر گرفتن بلد شد

اگه دوری.اگه نیستی.نفس فریاد من باش

 تا ابد تا ته دنیا.تا همیشه یاد من باش...


 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 12:17  توسط پری  | 

حسرت عاشقی

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 9:14  توسط پری  | 

دوستی و عشق

cartpostaleto.blogfa
رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم!  
بی تو من اسیر دست آرزو های محالم!
 یاد من نبودی اما.من به یاد تو شکستم!
 غیر تو که دوری از من.دل به هیچ کسی نبستم!
 هم ترانه یاد من باش!
 بی بهانه یاد من باش!
 وقت بیداری مهتاب. عاشقانه یاد من باش!
 اگه باشی با نگاهت.میشه از حادثه رد شد!
 میشه تو آتیش عشقت.گر گرفتن و بلد شد!
 اگه دوری.اگه نیستی.نفس فریاد من باش!
 تا ابد تا ته دنیا.تا همیشه یاد من باش...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 9:8  توسط پری  | 

امید عبث و

مي روم خسته و افسرده و زار


                                     سوي منزلگه ويرانه خويش


به خدا مي برم از شهر شما


                                     دل شوريده و ديوانه خويش


مي برم تا كه در آن نقطه دور


                                  شستشويش دهم از رنگ نگاه


شستشويش دهم از لكه عشق


                                 زين همه خواهش بيجا و تباه


مي برم تا ز تو دورش سازم


                                 ز تو اي جلوه اميد حال


مي برم زنده بگورش سازم


                                تا از اين پس نكند باد وصال


ناله مي لرزد


                               مي رقصد اشك


آه بگذار كه بگريزم من


                              از تو اي چشمه جوشان گناه


شايد آن به كه بپرهيزم من


                              بخدا غنچه شادي بودم


دست عشق آمد و از شاخم چيد


                          شعله آه شدم صد افسوس


كه لبم باز بر آن لب نرسيد


                         عاقبت بند سفر پايم بست


مي روم خنده به لب ‚ خوينن دل


                       مي روم از دل من دست بدار


اي اميد عبث بي حاصل

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 22:53  توسط پری  | 

 

 

تقدیم به آن که  دفتر عشق وخاطراتم با نام او ورق خواهد خورد .

 

 

نام تو را با جوهر خونم بر روی قلبم می نویسم ،

 

می نویسم که چه قدر دوستت دارم ، چه قدر خاطر خاتم ،

 

به سرخی افق آسمان تو از آب پاکتری ، که تقاش عرب به زیبایی

 

چشمان تو پرداخت دیوانه شد از طرز نگاهت قلبم انداخت ...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 22:52  توسط پری  | 

تقدیم به عشقم

تقدیم به ؟؟؟؟جون خودم که

خودش میدونه چقدر دوستش دارم

 نمی خواهم
تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد

نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد

وجودت را می خواهم تا گرمای آغوشم باشد

خیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد

دستها یت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهایم باشد

و تنها خنده هایت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد

آری تنها تو را می خواهم....

تقدیم به امید زندگیم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 22:51  توسط پری  | 

عشق يعني

                  عشق یعنی ترس از دست دادن تو         

  عشق ان است که همه خواسته ها را برای او ارزو میکنی

بهزندگی سه چیز بیش نیست:

به اجبار به دنیا آمدن...

با غم زیستن...

با آرزو مردن!!

سرنوشت سه دفعه بهت دروغ میگه؟!

اولین بار وقتی به دنیات میاره...

دومین بار وقتی عاشقت میکنه...

سومین بار هم زندگی رو ازت میگیره تا بفهمی همش خواب بود و بس...

می دونی فاصله بین انگشتا واسه چیه؟!

واسه اینه که یکی اونو برات پر کنه...

پس به دنبال اون کس باش!!!!

معرفتو باید از سیگار یاد گرفت؟!!

چون سیگار با اینکه میدونه آخر زیر پات لهش میکنی...ولی تاآخرش به ژات میسوزه

ممكن است در تمام دنيا يه نفر باشي ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستی

 هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند نگذران.

  هرگز لبخند را ترك نكن حتي وقتي ناراحتي چون هركسي ممكن است عاشق لبخند تو شود.

            دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تورا لمس كند.

       هرگز دنبال كسي نباش كه با او زندگي كني دنبال كسي باش كه نتوني بدون او زندگي كني.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 22:50  توسط پری  | 

تقدیمی

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 22:49  توسط پری  | 

کجا بودی وقتی برات شکستم

 

کجا بــودي وقتي برات شکستـم           

  يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد         

   داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات          

  شبا نشستم به هواي چشمـــات

کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم        

    عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم       

     هــر چــي که باورت نميشه ديـدم

کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم       

     نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم

کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت       

    خون جاي گريه از چشام ميـريخت

کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد       

    امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم       

    سوختم و از غمت خاکستر شدم

                               خنده واسه هميشه از لبـام رفت

                          رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 22:49  توسط پری  | 

cartpostaleto.blogfa

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 22:45  توسط پری  | 

عاشق ...

 

ساکت 

بی صدا

کوچه های عاشق پاییز....

 

راستش را بخواهی

بازگشت به تکنولوژی را دوست ندارم 

من آدم همان پنجره های باران خورده ام 

همان لحظه های نابی که با تو نفس میکشم 

نجواهای مهتابی  

ثانیه های اوج و فرود 

آدم این نیستم که پشت این میز  

و پشت این پنجره ی دروغی بنشینم

و مدام و دیوانه بار بنویسم

 

بساطم را باید زیر درخت تر و تازه ی تابستان 

و یا کنار شمعدانی های مادربزرگ پهن کنم

شاید واژه ای بیاید و دست مخیله ام را به طراوت شعر بفشارد

اینها که برایتان مینوشتم

بداهه گویی های صادقانه ام بود

که حالا دیگر چشمان عاشقی پشت سرش نیست

و وقتی نگاهی را از نوشته ای دریغ کنی

نوشته ها فاجعه ساز خواهد شد 

نمیدانم خدای خوبیها

تو بگو....

 تو بساز

 راه نو را.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 22:45  توسط پری  | 

عاشقانه ي آرام

cartpostaleto.blogfa

چقدر آرام عاشقي كردن هايت را دوست دارم .

آرام خنديدن هايت ،

آرام گريستن هايت .

من حتي آرام اخم كردنهايت را دوست دارم ؛ وقتي بي بهانه قهر مي كنم ، بي نياز ، ناز مي كنم .

دوست دارم ؛ آرام رنگ باختنت را ، آرام به خشم آمدنت را ؛ وقتي رد ِ ناپاك ِ نگاهي روي صورتم ، روي تنم ، طنين ِ طعن آلود ِ هوسي توي گوشهام  آتشت مي زند ...

آرام آرام فرو مي ريزي و ظرافت عريانم را زير كوه غيرتت مدفون مي كني .

بلند ِ من ! چقدر آبي ِ آسمان ، به عسلي ِ آرام چشم هات مي آيد .

چقدر لطف ِ باران ، با سخاوت ِ آرام ِ بوسه هات همخوان است .

هيبت ِ با اقتدار ِ كوهستان ، بر وزن شعر ِ مردي ِ توست .

چقدر آرام عاشقي كردن هايت را دوست دارم !

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 22:43  توسط پری  | 

لال مثـــــــل لبخند !!؟؟

لال مثـــــــل لبخند !!؟؟

--------------------------------------------------------------------

همیشه برایت لبخندی می آوردم

در حالی که خود چیزی نداشتم

و تو ..،

برای اینکه شادمانیت را برقصی ...

می خندیدی..

دیگر بخاطر نمی آورم

و اینبار می خواهم

برای خودم لبخندی بیاورم

.

.

.

حال که مدت هاست برایم نمی خندی...

 {...}

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 22:38  توسط پری  | 

نقطه ی سفید

روز ، شب  را در مي نوردد ؛

لبخنــــــــد مي زني .

دست نور چشمان ِ عافيتــــــم را مي مالد ؛

گريه ي جانم را نمي شنوي .

« ساقــــــه هايي مرئي

رايحــــه اي تند

مي پيچـيم و بالا مي رويم .

نقطه مي شويم ؛

سيـــــــاه ،

در قعر .

به كانون خويش

راه نمي يابيـــــــم . »

در خط نور دراز مي شوم

بيدار نيستي ،

در شب ديگري خفتــــــه اي .

آنجـــــا

كه جهانت

اندام به اندام خلاصه مي شود .

زمان از زمان برمي تابد

فردا از امروز زاييده مي شود

و تو هنوز

به ديروزم مي كشــــــاني ...

بيدار شو

من ،

سوي ديگر شــــــانه اي كه بر آن سر گذاشته ام ،

تپش نور را

مي شنوم .

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 22:37  توسط پری  | 

ما تو نمیبینی؟

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 22:31  توسط پری  | 

سلام بر؟

پاییز من سلام 

بوسه بر خوابهای طلایی ات میزنم 

بوسه بر دستان خدایی که تو را با هزار قلب زخم خورده پیوند زد 

زخم خورده نیستم

اما....... 

چه اهمیت دارد 

گاه اگر میرویند قارچهای غربت؟ 

روشنی ات را با من قسمت کن 

ستاره ی سهیل من

روحی دوباره در من جاری کن

پیش از آنکه هر آنچه ریسیده ای را پنبه کنم

بی همتا..

هنوز هم بی همتای منی. 

هنوز هم دوستت دارم 

در ثانیه های تشویش  

نگذار تا دوباره  

عشق زیر پایم را خالی کند

 

چیزی به نام عشق

عشقی به نام تو را میطلبم.

 

 ادعونی استجب لکم...

این عین توست

عین حقیقت

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 22:30  توسط پری  |